zusammenkratzen
با زحمت جمع کردن (پول یا منابع)
Beispiele
- Das Geld für den Skiurlaub werden wir schon irgendwie ''zusammenkratzen.پول تعطیلات اسکی را بالاخره یکجوری جور میکنیم.
- Um ihr das Taxi bezahlen zu können, versuchte David, genug Kleingeld ''zusammenzukratzen.دیوید سعی کرد برای پرداخت کرایه تاکسی، خردهپول کافی جمع کند.
- Die Spaghettisoße war so lecker, dass ich auch noch die Reste aus dem Topf ''zusammengekratzt'' habe.سس اسپاگتی آنقدر خوشمزه بود که تهماندههای آن را هم از قابلمه جمع کردم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(مجازی) با زحمت و تلاش چیزی را جمعآوری کردن، با چنگ و دندان فراهم کردن (مثلاً پول، شجاعت، اطلاعات).
- Er musste all seinen Mut zusammenkratzen, um die Rede zu halten.او مجبور شد تمام شجاعتش را جمع کند تا سخنرانی کند.
- Wir haben genug Geld zusammengekratzt, um die Reise zu bezahlen.ما به اندازه کافی پول جمع کردهایم تا هزینه سفر را بپردازیم.