zusammenlaufen
به هم رسیدن مسیرها، گرد هم آمدن، آب رفتن لباس
Bedeutungen
1
intransitiv
به یک نقطه مشترک رسیدن خطوط و مسیرها؛ گرد هم آمدن افراد
- Alle Wege laufen in der Stadtmitte zusammen.تمام راهها در مرکز شهر به هم میرسند.
- Die Menschen liefen am Brunnen zusammen, um Wasser zu holen.مردم برای آوردن آب کنار چشمه جمع شدند.
2
intransitiv
به هم ریختن و مخلوط شدن مایعات و رنگها؛ بریدن شیر
- Die Farben sind auf dem Papier zusammengelaufen.رنگها روی کاغذ به هم ریختهاند.
- Die Milch ist in der Hitze zusammengelaufen.شیر در گرما بریده است.
3
intransitiv
جمع شدن و آب رفتن پارچه یا لباس پس از شستشو
- Das T-Shirt ist beim Waschen zusammengelaufen.تیشرت هنگام شستشو آب رفته است.
- Vorsicht, dieser Stoff läuft leicht zusammen.مراقب باشید، این پارچه به راحتی آب میرود.