zusammenmanschen
له کردن، خمیر کردن، مخلوط کردن (به صورت خمیر)
Beispiele
- Sie stellte den Ofen an, wusch Agot die klebrigen Hände und ließ ihre Nichte dann Mehl, Milch und eiskalte Butter ''zusammenmanschen''.او اجاق را روشن کرد، دستهای چسبناک آگوت را شست و سپس گذاشت که خواهرزادهاش آرد، شیر و کره یخزده را "له کند".
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با هم مخلوط کردن یا درهم کردن، اغلب به صورت نامرتب یا با له کردن
- Die Kinder haben alle Farben zu einem braunen Brei zusammengemanscht.بچهها تمام رنگها را با هم مخلوط کرده و به یک خمیر قهوهای تبدیل کردند.
- Er manschte die Reste vom Mittagessen zusammen und gab sie dem Hund.او باقیمانده ناهار را با هم مخلوط کرد و به سگ داد.