zusammenmantschen
له کردن، خمیر کردن، مخلوط کردن (به صورت خمیر)
Beispiele
- Aaron wünschte, sie hätte riesige Hände, mit denen sie alle zu einer einzigen Monsterkartoffel ''zusammenmantschen'' könnte, die ganz allein ihr gehört.آرون آرزو کرد که دستهای بزرگی داشته باشد که بتواند همه را به یک سیبزمینی غولپیکر "له کند" که کاملاً متعلق به او باشد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با هم مخلوط کردن یا درهم کردن، اغلب به صورت نامرتب یا با له کردن (معمولاً با مایعات یا مواد نرم)
- Sie hat alle Früchte zu einem Smoothie zusammengematscht.او تمام میوهها را با هم له کرد و اسموتی درست کرد.
- Der Regen hat den Sand zu einem klebrigen Matsch zusammengematscht.باران شنها را به یک گل چسبناک تبدیل کرده است.