zusammenprallen

Aussprache: /tsuˈzamənˌpralən/
Wortzerlegung: zu·sam·men·pral·len
فعل

به شدت به هم برخورد کردن، تصادف کردن

Beispiele

  • Die Schiffe liegen dicht beieinander, ständig dem Risiko ausgesetzt, bei Seegang ''zusammenzuprallen''.کشتی‌ها در نزدیکی یکدیگر قرار دارند و دائماً در معرض خطر برخورد در هنگام دریا متلاطم هستند.
  • Sie stürmt auf die Straße und ''prallt'' fast mit dem Briefträger ''zusammen'', der gerade umständlich vom Fahrrad steigt.او به سمت خیابان می‌دود و تقریباً با نامه‌رسانی که به سختی از دوچرخه پیاده می‌شود، "به هم برخورد می‌کند".

Bedeutungen

1 (mit + Dativ)

با هم برخورد کردن، تصادف کردن (معمولاً با شدت)

  • Zwei Autos sind frontal zusammengeprallt.دو ماشین از روبرو با هم برخورد کردند.
  • Die beiden Spieler prallten auf dem Feld zusammen.دو بازیکن در زمین با هم برخورد کردند.
2 (mit + Dativ)

(مجازی) با هم در تضاد بودن، با هم ناسازگار بودن (عقاید، فرهنگ‌ها)

  • Hier prallen zwei Kulturen aufeinander.در اینجا دو فرهنگ با هم در تضاد هستند.
  • Ihre Meinungen prallten heftig zusammen.نظرات آنها به شدت با هم ناسازگار بودند.