zusammenpressen
به هم فشردن، متراکم کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با نیروی زیاد به هم فشار دادن یا متراکم ساختن
- Er presste die Lippen zusammen, um nichts zu sagen.او لبهایش را به هم فشرد تا چیزی نگوید.
- Der Müll wird in der Presse zusammengepresst.زباله در دستگاه پرس فشرده میشود.