zusammenrasseln
به هم برخورد کردن
Beispiele
- Es ist besser, am Verhandlungstisch ''zusammenzurasseln'' als auf dem Schlachtfeld‘, hatte der gesagt.بهتر است سر میز مذاکره به هم برخورد کنیم تا در میدان نبرد»، آن مرد گفته بود.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
(چیزهای فلزی یا سخت) با صدا به هم خوردن یا به هم کوبیده شدن
- Die leeren Flaschen rasseln im Korb zusammen.بطریهای خالی در سبد به هم میخورند.
- Beim Transport sind die Gläser zusammengerasselt.هنگام حمل و نقل، لیوانها به هم کوبیده شدند.