zusammenreissen

Aussprache: /t͡suˈzamənˌraɪ̯sn̩/
Worttrennung: zu·sam·men·reis·sen
Wort

خود را کنترل کردن، خویشتن‌داری کردن (املای قدیمی یا جایگزین 'zusammenreißen')

Bedeutungen

1 Akkusativ

پاره کردن مواد (مانند کاغذ یا پارچه) و سپس جمع کردن قطعات آن، اغلب به منظور دور ریختن یا بازیافت.

  • Er riss die alten Briefe zusammen und warf sie in den Papierkorb.او نامه‌های قدیمی را پاره کرد و در سطل زباله انداخت.
  • Die zerfetzten Dokumente wurden sorgfältig zusammen- und aufbewahrt.اسناد پاره شده با دقت جمع‌آوری و نگهداری شدند.
2 sich + Akkusativ

کنترل کردن احساسات یا رفتار خود در شرایط دشوار یا استرس‌زا؛ حفظ آرامش و خویشتن‌داری.

  • Trotz der schockierenden Nachricht gelang es ihm, sich zusammenzureißen.علی‌رغم خبر شوکه‌کننده، او توانست خود را کنترل کند.
  • Sie musste sich gewaltig zusammenreißen, um nicht laut zu lachen.او مجبور بود به شدت خود را کنترل کند تا بلند نخندد.
3 Akkusativ

تخریب کردن یا ویران کردن یک ساختمان یا سازه، اغلب با کشیدن یا فرو ریختن آن.

  • Das alte Fabrikgebäude wurde abgerissen und die Trümmer wurden zusammen- und entsorgt.ساختمان قدیمی کارخانه تخریب شد و آوار آن جمع‌آوری و دفع گردید.
  • Die Sprengung riss das marode Bauwerk in sich zusammen.انفجار سازه فرسوده را در خود فرو ریخت.