zusammenreiten
با هم سوارکاری کردن / اسب را فرسوده کردن
Bedeutungen
1
intransitiv
با هم سوارکاری کردن (چند نفر)
- Die Reiter sind den ganzen Tag zusammengeritten.سوارکاران تمام روز را با هم سوارکاری کردند.
- Wir reiten morgen zusammen zum See.ما فردا با هم به سمت دریاچه سوارکاری میکنیم.
2
Akkusativ
با سواری زیاد، حیوانی را فرسوده کردن یا از پا درآوردن
- Er hat das Pferd fast zusammengeritten.او اسب را تقریباً با سواری زیاد از پا درآورده بود.
- Das alte Pferd war schon völlig zusammengeritten.اسب پیر قبلاً کاملاً فرسوده شده بود.