zusammenreiten

Aussprache: /tsuˈzamenˌʁaɪtn̩/
Worttrennung: zu·sam·men·rei·ten
فعل

با هم سوارکاری کردن / اسب را فرسوده کردن

Bedeutungen

1 intransitiv

با هم سوارکاری کردن (چند نفر)

  • Die Reiter sind den ganzen Tag zusammengeritten.سوارکاران تمام روز را با هم سوارکاری کردند.
  • Wir reiten morgen zusammen zum See.ما فردا با هم به سمت دریاچه سوارکاری می‌کنیم.
2 Akkusativ

با سواری زیاد، حیوانی را فرسوده کردن یا از پا درآوردن

  • Er hat das Pferd fast zusammengeritten.او اسب را تقریباً با سواری زیاد از پا درآورده بود.
  • Das alte Pferd war schon völlig zusammengeritten.اسب پیر قبلاً کاملاً فرسوده شده بود.