zusammenrollen
لوله کردن، مچاله کردن، جمع کردن
Beispiele
- Du kannst die Seekarte wieder ''zusammenrollen'' und in den Köcher stecken.میتوانی نقشه دریایی را دوباره لوله کنی و در لوله قرار دهی.
- Die junge Katze ''rollt'' sich ''zusammen'' und sieht jetzt aus, wie ein kleines Angorawollenknäuel in hellgrau.بچه گربه خودش را جمع میکند و شبیه یک گلوله پشمی کوچک خاکستری روشن به نظر میرسد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به صورت لوله درآوردن یا جمع کردن (مثلاً پوستر، فرش).
- Sie rollte die Karte vorsichtig zusammen.او نقشه را با دقت لوله کرد.
- Wir müssen den Teppich zusammenrollen, bevor wir umziehen.ما باید قبل از اسبابکشی فرش را جمع کنیم.
2
sich
(حیوان) خود را جمع کردن یا به صورت حلقه درآوردن.
- Die Katze rollte sich auf dem Sofa zusammen.گربه روی مبل جمع شد.
- Der Igel rollte sich bei Gefahr zusammen.جوجهتیغی هنگام خطر خود را جمع کرد.