zusammenrumpeln

Aussprache: /tsuˈzamənˌrʊmpl̩n/
Worttrennung: zu·sam·men·rum·peln
فعل

با شدت به هم برخورد کردن، تصادم کردن، با سروصدا به هم ریختن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

حرکت کردن یا به هم خوردن اشیاء با صدای بلند و نامنظم، به هم ریختن با سروصدا.

  • Die alten Autos rumpelten auf der holprigen Straße zusammen.ماشین‌های قدیمی در جاده ناهموار با سروصدا به هم می‌خوردند.
  • Die Kisten fielen vom LKW und rumpelten auf dem Boden zusammen.جعبه‌ها از کامیون افتادند و با صدای بلند روی زمین به هم خوردند.