zusammenscharren
جمع کردن (با زحمت یا عجله)، گردآوردن، انباشتن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas zusammenscharren)
با استفاده از دست، چنگال یا پا، چیزها (مانند خاک، برگ، شن) را جمع کردن و به صورت توده درآوردن.
- Der Hund scharrte die Blätter im Garten zusammen.سگ برگها را در باغ جمع کرد.
- Mit seiner Schaufel scharrte er den Sand zu einem Haufen zusammen.او با بیلش شنها را به صورت تودهای جمع کرد.
2
Akkusativ (etwas/jemanden zusammenscharren)
(مجازی) با زحمت و اغلب به صورت ناگهانی، پول، منابع یا افراد را جمعآوری کردن یا گرد هم آوردن.
- Er versuchte, das letzte Geld für die Reise zusammenzuscharen.او سعی کرد آخرین پول را برای سفر جمع کند.
- Die Demonstranten scharrten sich schnell zusammen.تظاهرکنندگان به سرعت دور هم جمع شدند.