zusammenschlagen
به شدت برخورد کردن، به هم کوبیدن، کتک زدن
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را کتک زدن، مورد ضرب و شتم قرار دادن (فیزیکی).
- Die Täter haben ihn brutal zusammengeschlagen.مهاجمان او را وحشیانه کتک زدند.
- Er wurde auf dem Heimweg zusammengeschlagen.او در راه خانه کتک خورد.
2
Akkusativ
چیزهایی را به هم کوبیدن (مثلاً دستها، پاشنهها).
- Sie schlug die Hände über dem Kopf zusammen.او دستهایش را از سر ناامیدی روی سرش کوبید.
- Der Soldat schlug die Hacken zusammen.سرباز پاشنههایش را به هم کوبید.
3
Akkusativ (die Hände)
دست زدن (برای تشویق یا ابراز رضایت).
- Das Publikum schlug begeistert die Hände zusammen.تماشاگران با هیجان دست زدند.
- Nach der Vorstellung schlug er die Hände zusammen.بعد از نمایش، او دست زد.