zusammenschneiden
برش دادن و چسباندن، خلاصه کردن
Bedeutungen
1
etw. (Akkusativ)
بخشهای مختلف یک فیلم، صدا یا تصویر را به هم وصل کردن و مرتب کردن برای ایجاد یک اثر کامل.
- Der Regisseur hat die Szenen sorgfältig zusammengeschnitten.کارگردان صحنهها را با دقت به هم چسبانده است.
- Kannst du mir bitte die besten Momente des Urlaubs zusammenschneiden?میتوانی لطفاً بهترین لحظات تعطیلات را برای من تدوین کنی؟