zusammenschweissen
جوش دادن، به هم جوش دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ
قطعات را با جوشکاری به یکدیگر متصل کردن
- Der Schlosser hat die Metallteile zusammengeschweisst.آهنگر قطعات فلزی را به هم جوش داد.
- Wir müssen diese beiden Rohre zusammenschweissen.ما باید این دو لوله را به هم جوش دهیم.
2
Akkusativ
افراد یا گروهها را به طور محکم به یکدیگر متصل کردن، باعث ایجاد وحدت شدن
- Die gemeinsame Erfahrung hat das Team zusammengeschweisst.تجربه مشترک تیم را به هم پیوند داد (متحد کرد).
- Solche Krisen können eine Gesellschaft zusammenschweissen.چنین بحرانهایی میتوانند یک جامعه را متحد کنند.