zusammensetzen
مونتاژ کردن، تشکیل شدن از، دور هم جمع شدن
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) zusammensetzen
قطعات مختلف را به هم وصل کردن، سرهم کردن یا مونتاژ کردن.
- Er kann den Computer selbst zusammensetzen.او میتواند کامپیوتر را خودش مونتاژ کند.
- Die Kinder haben das Modellflugzeug sorgfältig zusammengesetzt.بچهها هواپیمای مدل را با دقت سرهم کردند.
2
sich aus + Dativ zusammensetzen
تشکیل شدن از، مرکب بودن از اجزای مختلف (به صورت انعکاسی).
- Die Gruppe setzt sich aus zehn Mitgliedern zusammen.گروه از ده عضو تشکیل شده است.
- Das Buch setzt sich aus drei Teilen zusammen.کتاب از سه بخش تشکیل شده است.
3
sich + zusammensetzen
دور هم جمع شدن و جلسه یا گفتگو داشتن (به صورت انعکاسی).
- Wir müssen uns morgen zusammensetzen, um das Projekt zu besprechen.ما باید فردا دور هم جمع شویم تا در مورد پروژه صحبت کنیم.
- Die Nachbarn setzen sich oft am Abend zusammen.همسایهها اغلب عصرها دور هم جمع میشوند.