zusammenstiessen

Aussprache: /t͡suˈzamənˌʃtiːsn̩/
Worttrennung: zu·sam·mens·ties·sen
Wort

برخورد کردن، تصادف کردن

Bedeutungen

1 kein Fall (بدون حالت گرامری خاص)

به معنای برخورد فیزیکی ناگهانی و اغلب شدید دو یا چند جسم یا وسیله نقلیه با یکدیگر.

  • Zwei Züge sind auf der Strecke frontal zusammengestoßen, was zu erheblichen Schäden führte.دو قطار در مسیر با یکدیگر برخورد شاخ به شاخ کردند که منجر به خسارات قابل توجهی شد.
  • Bei hoher Geschwindigkeit können selbst kleine Fahrzeuge heftig zusammestoßen.در سرعت بالا، حتی وسایل نقلیه کوچک نیز می‌توانند به شدت با هم برخورد کنند.
2 mit + Dativ (با چه کسی/چه چیزی)

به معنای تضاد شدید یا درگیری بین ایده‌ها، دیدگاه‌ها، منافع یا شخصیت‌ها.

  • Seine radikalen Ansichten stießen oft mit den konservativen Meinungen der Mehrheit zusammen.دیدگاه‌های رادیکال او اغلب با نظرات محافظه‌کارانه اکثریت در تضاد بود.
  • Die Interessen der beiden Konzerne sind in diesem Marktsegment unvereinbar und werden unweigerlich zusammestoßen.منافع این دو شرکت در این بخش از بازار ناسازگار هستند و ناگزیر با هم برخورد خواهند کرد.