zusammenstiessen
برخورد کردن، تصادف کردن
Bedeutungen
1
kein Fall (بدون حالت گرامری خاص)
به معنای برخورد فیزیکی ناگهانی و اغلب شدید دو یا چند جسم یا وسیله نقلیه با یکدیگر.
- Zwei Züge sind auf der Strecke frontal zusammengestoßen, was zu erheblichen Schäden führte.دو قطار در مسیر با یکدیگر برخورد شاخ به شاخ کردند که منجر به خسارات قابل توجهی شد.
- Bei hoher Geschwindigkeit können selbst kleine Fahrzeuge heftig zusammestoßen.در سرعت بالا، حتی وسایل نقلیه کوچک نیز میتوانند به شدت با هم برخورد کنند.
2
mit + Dativ (با چه کسی/چه چیزی)
به معنای تضاد شدید یا درگیری بین ایدهها، دیدگاهها، منافع یا شخصیتها.
- Seine radikalen Ansichten stießen oft mit den konservativen Meinungen der Mehrheit zusammen.دیدگاههای رادیکال او اغلب با نظرات محافظهکارانه اکثریت در تضاد بود.
- Die Interessen der beiden Konzerne sind in diesem Marktsegment unvereinbar und werden unweigerlich zusammestoßen.منافع این دو شرکت در این بخش از بازار ناسازگار هستند و ناگزیر با هم برخورد خواهند کرد.