zusammenstoßen
تصادف کردن، برخورد کردن، درگیر شدن
Bedeutungen
1
mit + Dativ (mit jemandem / etwas zusammenstoßen)
برخورد کردن یا تصادف کردن با چیزی یا کسی (معمولاً در مورد وسایل نقلیه یا افراد در حال حرکت).
- Zwei Autos sind auf der Kreuzung zusammengestoßen.دو ماشین در تقاطع با هم تصادف کردند.
- Er stieß mit einem Fußgänger zusammen.او با یک عابر پیاده برخورد کرد.
2
mit + Dativ (mit jemandem / etwas zusammenstoßen)
درگیر شدن، اختلاف نظر داشتن یا مخالفت کردن با کسی یا چیزی (به صورت مجازی یا در مورد ایدهها).
- Seine Ideen stoßen oft mit den traditionellen Ansichten zusammen.ایدههای او اغلب با دیدگاههای سنتی در تضاد است.
- Die beiden Politiker sind wegen der neuen Steuerpolitik zusammengestoßen.این دو سیاستمدار به دلیل سیاست مالیاتی جدید با هم اختلاف پیدا کردند.