zusammentreffen

Aussprache: /t͡suˈzamənˌtʁɛfn̩/
Wortzerlegung: zu·sam·men·tref·fen
فعل

ملاقات کردن، همزمان شدن (رویدادها)، تلاقی کردن

Bedeutungen

1 mit + Dativ

دو یا چند نفر با یکدیگر دیدار یا برخورد کردن (اتفاقی یا برنامه‌ریزی‌شده)

  • Ich bin gestern zufällig mit einem alten Schulkameraden zusammengetroffen.من دیروز به طور اتفاقی با یک همکلاسی قدیمی ملاقات کردم.
  • Die Minister werden morgen zu Gesprächen zusammentreffen.وزرا فردا برای گفتگو گرد هم خواهند آمد (ملاقات خواهند کرد).
2 (ohne Objekt / intransitiv)

چند رویداد، عامل یا حادثه هم‌زمان رخ دادن و مصادف شدن

  • In diesem Fall treffen leider mehrere unglückliche Umstände zusammen.در این مورد متأسفانه چندین شرایط ناگوار با هم مصادف شده‌اند.
3 (ohne Objekt / intransitiv)

دو مسیر، خط یا رودخانه به یکدیگر پیوستن و تلاقی کردن

  • An dieser Stelle treffen die beiden Flüッセ zusammen.در این نقطه دو رودخانه به هم می‌رسند (تلاقی می‌کنند).