zusammentreten

Aussprache: /t͡suˈzamənˌtʁeːtn̩/
Worttrennung: zu·sam·men·tre·ten
فعل

تشکیل جلسه دادن، گرد هم آمدن (رسمی)، پا گذاشتن روی چیزی

Bedeutungen

1 intransitiv

برای یک هدف خاص یا به صورت رسمی دور هم جمع شدن، تشکیل جلسه دادن (مثلاً یک گروه، کمیته، پارلمان)

  • Das Parlament wird morgen zusammentreten.پارلمان فردا تشکیل جلسه خواهد داد.
  • Die Expertenkommission ist gestern Abend zusammengetreten.کمیسیون کارشناسی دیشب تشکیل جلسه داد.
2 intransitiv

به هم پیوستن، گام‌ها را با هم برداشتن (مثلاً در رقص یا برای تشکیل صف)

  • Die Tänzer müssen synchron zusammentreten.رقصنده‌ها باید همزمان گام بردارند.
  • Sie traten fest zusammen, um eine undurchdringliche Mauer zu bilden.آنها محکم به هم پیوستند تا دیواری نفوذناپذیر تشکیل دهند.