zusammentreten
تشکیل جلسه دادن، گرد هم آمدن (رسمی)، پا گذاشتن روی چیزی
Bedeutungen
1
intransitiv
برای یک هدف خاص یا به صورت رسمی دور هم جمع شدن، تشکیل جلسه دادن (مثلاً یک گروه، کمیته، پارلمان)
- Das Parlament wird morgen zusammentreten.پارلمان فردا تشکیل جلسه خواهد داد.
- Die Expertenkommission ist gestern Abend zusammengetreten.کمیسیون کارشناسی دیشب تشکیل جلسه داد.
2
intransitiv
به هم پیوستن، گامها را با هم برداشتن (مثلاً در رقص یا برای تشکیل صف)
- Die Tänzer müssen synchron zusammentreten.رقصندهها باید همزمان گام بردارند.
- Sie traten fest zusammen, um eine undurchdringliche Mauer zu bilden.آنها محکم به هم پیوستند تا دیواری نفوذناپذیر تشکیل دهند.