zusammenwickeln
تا کردن، لوله کردن، جمع کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas zusammenwickeln)
چیزی را به صورت فشرده یا لولهای جمع کردن یا پیچیدن (مانند پارچه، نقشه یا طناب).
- Sie wickelte das Geschenk sorgfältig zusammen.او هدیه را با دقت جمع کرد و پیچید.
- Der Bergsteiger wickelte die Seile eng zusammen.کوهنورد طنابها را محکم جمع کرد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas zusammenwickeln)
به صورت مجازی و عامیانه، کاری را به سرعت و بدون دقت به پایان رساندن (سرهمبندی کردن).
- Er hat den Auftrag nur schnell zusammengewickelt.او فقط سفارش را سریع سرهمبندی کرد.
- Die Hausaufgaben wurden hastig zusammengewickelt.تکالیف با عجله انجام شدند.