zusammenziehen

Aussprache: /t͡suˈzamənˌt͡siːən/
Worttrennung: zu·sam·men·zie·hen
فعل

منقبض شدن/کردن، با هم هم‌خانه شدن، گردآوری کردن (نیروها)، جمع کردن (ریاضی)

Bedeutungen

1 sich (Akkusativ) zusammenziehen / Akkusativ (etwas zusammenziehen)

منقبض شدن، جمع شدن، کوچک شدن (مانند عضلات، پیشانی، رگ‌ها) یا باعث انقباض چیزی شدن.

  • Seine Stirn zog sich vor Ärger zusammen.اخم‌هایش از عصبانیت در هم رفت.
  • Die Muskeln im Bein zogen sich schmerzhaft zusammen.عضلات پا به دردناکی منقبض شدند.
2 zusammen (mit + Dativ) / intransitiv

با کسی زیر یک سقف رفتن و هم‌خانه شدن؛ دو یا چند نفر که قبلاً جدا زندگی می‌کردند، با هم در یک خانه ساکن شوند.

  • Nach der Hochzeit werden sie in einer gemeinsamen Wohnung zusammenziehen.پس از ازدواج، آن‌ها در یک آپارتمان مشترک با هم هم‌خانه خواهند شد.
  • Die beiden Freunde beschlossen, wegen der hohen Mieten zusammenzuziehen.دو دوست تصمیم گرفتند به دلیل اجاره‌های بالا با هم هم‌خانه شوند.
3 Akkusativ (Truppen, Kräfte, Informationen zusammenziehen)

نیروها، اطلاعات، منابع یا افراد را متمرکز و گردآوری کردن در یک مکان یا برای یک هدف مشترک.

  • Die Armee zog ihre Truppen an der Grenze zusammen.ارتش نیروهای خود را در مرز گردآوری کرد.
  • Wir müssen alle verfügbaren Informationen zusammenziehen, um das Problem zu lösen.ما باید تمام اطلاعات موجود را جمع‌آوری کنیم تا مشکل را حل کنیم.
4 Akkusativ (Terme, Zahlen zusammenziehen)

در ریاضیات، چند عدد، عبارت یا متغیر را با هم جمع کردن و ساده کردن.

  • Bitte ziehen Sie die ähnlichen Terme in dieser Gleichung zusammen.لطفاً جملات مشابه را در این معادله جمع کنید.
  • Man kann die Zahlen 5 und 7 zu 12 zusammenziehen.می‌توان اعداد ۵ و ۷ را با هم جمع کرد و به ۱۲ رساند.