zusammenzimmern
سرهم کردن، چفت و بست کردن (با عجله و بدون دقت)
Beispiele
- Auf die Schnelle ''zimmern'' wir einen Unterstand ''zusammen'', damit das Bauholz nicht nass wird.ما به سرعت یک سرپناه درست میکنیم تا چوبهای ساختمانی خیس نشوند.
- Das hast du dir ja schön ''zusammengezimmert''! Und das soll ich dir glauben?این را که خودت سرهم کردی! و من باید این را باور کنم؟
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را (معمولاً از چوب) با عجله و نه چندان ماهرانه ساختن یا سرهم کردن
- Er hat sich aus alten Brettern einen kleinen Schuppen zusammengezimmert.او با تختههای قدیمی یک آلونک کوچک سرهم کرد.
- Die Kinder zimmerten ein Baumhaus aus Ästen zusammen.بچهها یک خانه درختی از شاخهها سرهم کردند.
2
Akkusativ
(مجازی) چیزی را (مانند یک برنامه، یک بهانه) با عجله و بدون فکر کافی آماده کردن
- Er hat eine Ausrede zusammengezimmert, die niemand geglaubt hat.او یک بهانه سرهم کرد که هیچکس باور نکرد.
- Sie mussten schnell einen Plan zusammenzimmern, um das Problem zu lösen.آنها مجبور بودند سریع یک برنامه سرهم کنند تا مشکل را حل کنند.