zusammenzubinden
بستن (به هم)
Bedeutungen
1
Akkusativ
اتصال یا پیوند دادن دو یا چند شیء یا مفهوم به یکدیگر به صورت فیزیکی یا انتزاعی.
- Die beiden Seile mussten sorgfältig zusammengebunden werden, um die Last zu sichern.دو طناب باید با دقت به هم گره زده میشدند تا بار ایمن شود.
- Der Redner versuchte, die verschiedenen Argumente zu einem kohärenten Ganzen zusammenzubinden.سخنران تلاش کرد تا استدلالهای مختلف را به یک کل منسجم پیوند دهد.
2
Akkusativ
ایجاد یک رابطه یا وابستگی قوی بین افراد، گروهها یا ایدهها.
- Gemeinsame Erfahrungen banden die Überlebenden des Unglücks fest zusammen.تجربیات مشترک، بازماندگان فاجعه را محکم به هم پیوند داد.
- Die kulturellen Traditionen banden die Gemeinschaft über Generationen hinweg zusammen.سنتهای فرهنگی، جامعه را در طول نسلها به هم پیوند داد.