zusammenzubrechen

Aussprache: /tsuˈzamənˌtsuːbʁɛçn̩/
Worttrennung: zu·sam·men·zu·bre·chen
Erweiterter Infinitiv

فرو ریختن، از پا افتادن

Bedeutungen

1

از نظر فیزیکی فرو ریختن یا متلاشی شدن یک سازه، ساختمان یا شیء.

  • Nach dem Erdbeben drohte die alte Brücke einzustürzen und brach schließlich zusammen.پس از زلزله، پل قدیمی در معرض فرو ریختن بود و سرانجام از هم پاشید.
  • Die überlastete Decke gab nach und brach unter dem Gewicht des Schnees zusammen.سقف بیش از حد بارگذاری شده، تاب نیاورد و زیر وزن برف فرو ریخت.
2

از نظر روحی یا جسمی از پا افتادن، ناتوان شدن یا از حال رفتن به دلیل فشار شدید یا بیماری.

  • Nach der schockierenden Nachricht brach sie unter Tränen zusammen.پس از خبر شوکه‌کننده، او در حالی که گریه می‌کرد از حال رفت.
  • Der jahrelange Stress führte dazu, dass er körperlich zusammenbrach.استرس سال‌ها باعث شد که او از نظر جسمی از پا بیفتد.
3

شکست خوردن یا از هم پاشیدن یک سیستم، سازمان، اقتصاد یا طرح به دلیل مشکلات اساسی.

  • Die Finanzkrise führte dazu, dass mehrere Banken zusammenbrachen.بحران مالی منجر به ورشکستگی چندین بانک شد.
  • Das auf Korruption basierende Regime brach nach wenigen Jahren zusammen.رژیم مبتنی بر فساد پس از چند سال از هم پاشید.