zusammenzucken
از جا پریدن، تکان خوردن (ناشی از ترس یا درد)
Beispiele
- An der Art, wie sie in der fraglichen Szene heftig ''zusammenzuckt'' als der Name fällt, kann man ablesen, dass er korrekt zu sein scheint.از نحوه تکان خوردن شدید او در صحنه مورد نظر، هنگامی که نامش برده شد، میتوان فهمید که به نظر میرسد درست است.
Bedeutungen
1
intransitiv
از جا پریدن، یکه خوردن (در اثر ترس، درد یا غافلگیری)
- Sie zuckte zusammen, als sie den lauten Knall hörte.او وقتی صدای انفجار بلند را شنید، از جا پرید.
- Bei der Berührung zuckte er kurz zusammen.با لمس شدن، او لحظهای یکه خورد.