zusammenzufließen
به هم پیوستن، به هم ریختن (مایعات) (برای به هم پیوستن/به هم ریختن)
Bedeutungen
1
ohne Objekt
به هم پیوستن، یکی شدن (در مورد رودخانهها، مایعات یا جریانها)
- Die beiden Flüsse fließen hier zusammen und bilden einen größeren Strom.این دو رودخانه اینجا به هم میپیوندند و یک جریان بزرگتر را تشکیل میدهند.
- An dieser Stelle fließen die verschiedenen Wasseradern zusammen.در این نقطه رگههای مختلف آب به هم میپیوندند.
2
ohne Objekt
همگرا شدن، به یک نقطه رسیدن (در مورد اطلاعات، ایدهها، مسیرها)
- Alle Informationen zu dem Fall fließen in dieser Abteilung zusammen.تمام اطلاعات مربوط به پرونده در این بخش به هم میرسند.
- Die verschiedenen Theorien fließen in einem neuen Konzept zusammen.نظریههای مختلف در یک مفهوم جدید همگرا میشوند.