zusammenzufließen

Aussprache: /t͡suˈzamənt͡suˌfliːsən/
Worttrennung: zu·sam·men·zu·flie·ßen
Erweiterter Infinitiv

به هم پیوستن، به هم ریختن (مایعات) (برای به هم پیوستن/به هم ریختن)

Bedeutungen

1 ohne Objekt

به هم پیوستن، یکی شدن (در مورد رودخانه‌ها، مایعات یا جریان‌ها)

  • Die beiden Flüsse fließen hier zusammen und bilden einen größeren Strom.این دو رودخانه اینجا به هم می‌پیوندند و یک جریان بزرگتر را تشکیل می‌دهند.
  • An dieser Stelle fließen die verschiedenen Wasseradern zusammen.در این نقطه رگه‌های مختلف آب به هم می‌پیوندند.
2 ohne Objekt

همگرا شدن، به یک نقطه رسیدن (در مورد اطلاعات، ایده‌ها، مسیرها)

  • Alle Informationen zu dem Fall fließen in dieser Abteilung zusammen.تمام اطلاعات مربوط به پرونده در این بخش به هم می‌رسند.
  • Die verschiedenen Theorien fließen in einem neuen Konzept zusammen.نظریه‌های مختلف در یک مفهوم جدید همگرا می‌شوند.