zusammenzugehen
با هم رفتن
Bedeutungen
1
mit + Dativ
به معنای اتحاد یافتن یا همراستا شدن در اهداف، عقاید یا اقدامات، به ویژه در زمینههای سیاسی، اجتماعی یا تجاری.
- Die beiden Parteien gingen in ihren politischen Zielen eng zusammen, um eine gemeinsame Front zu bilden.دو حزب در اهداف سیاسی خود به شدت همراه شدند تا جبههای مشترک تشکیل دهند.
- Nach langen Verhandlungen gingen die Unternehmen in Bezug auf die Fusion schließlich zusammen.پس از مذاکرات طولانی، شرکتها سرانجام در مورد ادغام متحد شدند.
2
auf + Akkusativ
به معنای همگرا شدن یا همراستا شدن در یک نقطه یا جهت خاص، اغلب در زمینه فیزیکی یا هندسی.
- Die Linien des komplexen Diagramms gingen auf einen zentralen Punkt zusammen.خطوط نمودار پیچیده در یک نقطه مرکزی همگرا شدند.
- Die verschiedenen Forschungsansätze gingen in ihrer Methodik auf ein gemeinsames Prinzip zusammen.رویکردهای مختلف تحقیقاتی در روششناسی خود بر یک اصل مشترک همراستا شدند.