zusammenzugießen

Aussprache: /t͡suˈzamənˌt͡suˌɡiːsn̩/
Worttrennung: zu·sam·men·zu·gie·ßen
Erweiterter Infinitiv

با هم ریختن (مصدر)

Bedeutungen

1 Akkusativ

دو یا چند ماده مایع یا نیمه‌جامد را به گونه‌ای با هم ترکیب کردن که به صورت یک مخلوط یکپارچه و غیرقابل تفکیک درآیند، اغلب با تأکید بر ادغام کامل و نهایی.

  • Die beiden Chemikalien müssen sorgfältig zusammengegossen werden, um die gewünschte Reaktion zu erzielen.دو ماده شیمیایی باید با دقت به هم آمیخته شوند تا واکنش مطلوب حاصل گردد.
  • Der Künstler goss die flüssigen Pigmente zu einer neuen, komplexen Farbe zusammen.هنرمند رنگدانه‌های مایع را برای خلق رنگی جدید و پیچیده به هم آمیخت.
2 Akkusativ

به هم پیوستن یا در هم تنیدن عناصر مختلف (مفاهیم، ایده‌ها، وقایع) به گونه‌ای که یک کل منسجم و پیچیده را تشکیل دهند.

  • Die verschiedenen Handlungsstränge des Romans flossen schließlich zu einer einzigen, fesselnden Erzählung zusammen.خطوط داستانی مختلف رمان سرانجام در یک روایت واحد و گیرا به هم پیوستند.
  • Die historischen Ereignisse und sozialen Umwälzungen begannen sich zu einer neuen politischen Landschaft zusammenzugießen.رویدادهای تاریخی و تحولات اجتماعی شروع به در هم تنیدن و شکل‌دهی به یک چشم‌انداز سیاسی جدید کردند.