zusammenzuhämmern
چکشکاری کردن، کوبیدن با چکش
Bedeutungen
1
Akkusativ
به معنای ایجاد یا ساختن چیزی (مانند یک طرح، ایده یا ساختار) با تلاش زیاد، اغلب با ترکیب عناصر مختلف و گاهی با عجله یا بینظمی.
- Der Autor hämmerte in wenigen Wochen einen Roman zusammen, der jedoch wenig literarischen Wert besaß.نویسنده در عرض چند هفته رمانی را سرهم کرد که البته ارزش ادبی کمی داشت.
- Die Studenten hämmerten eine Präsentation aus den spärlichen Informationen zusammen.دانشجویان با اطلاعات ناچیز، یک ارائه را با زحمت آماده کردند.
2
Akkusativ
به معنای چکش زدن و به هم وصل کردن اجزاء مختلف برای ساختن یک سازه یا شیء، اغلب با تاکید بر نیروی فیزیکی و تکرار.
- Die Handwerker hämmerten die Holzbalken für das Dach zusammen.کارگران تیرهای چوبی سقف را با چکش زدن به هم وصل کردند.
- Er versuchte, die zerbrochenen Teile des Stuhls wieder zusammenzuhämmern.او تلاش کرد تا قطعات شکسته صندلی را دوباره با چکش به هم وصل کند.