zusammenzuhängen

Aussprache: /t͡suˈzamənt͡suˌhɛŋən/
Worttrennung: zu·sam·men·zu·hän·gen
Erweiterter Infinitiv

مرتبط بودن، به هم پیوسته بودن (برای مرتبط بودن/به هم پیوسته بودن)

Bedeutungen

1 mit + Dativ

به هم مرتبط بودن، به هم پیوسته بودن (در مورد وقایع، مسائل، افراد)

  • Alles hängt miteinander zusammen, man kann nichts isoliert betrachten.همه چیز به هم مرتبط است، نمی‌توان چیزی را جداگانه بررسی کرد.
  • Diese beiden Ereignisse hängen eng zusammen.این دو رویداد ارتباط نزدیکی با هم دارند.
2 ohne Objekt

یک کل منسجم را تشکیل دادن، منطقاً به هم پیوسته بودن

  • Die einzelnen Teile des Puzzles hängen gut zusammen.قطعات پازل به خوبی به هم متصل هستند.
  • Seine Argumente hängen logisch zusammen und sind überzeugend.استدلال‌های او منطقاً به هم پیوسته‌اند و قانع‌کننده هستند.