zusammenzuhängen
مرتبط بودن، به هم پیوسته بودن (برای مرتبط بودن/به هم پیوسته بودن)
Bedeutungen
1
mit + Dativ
به هم مرتبط بودن، به هم پیوسته بودن (در مورد وقایع، مسائل، افراد)
- Alles hängt miteinander zusammen, man kann nichts isoliert betrachten.همه چیز به هم مرتبط است، نمیتوان چیزی را جداگانه بررسی کرد.
- Diese beiden Ereignisse hängen eng zusammen.این دو رویداد ارتباط نزدیکی با هم دارند.
2
ohne Objekt
یک کل منسجم را تشکیل دادن، منطقاً به هم پیوسته بودن
- Die einzelnen Teile des Puzzles hängen gut zusammen.قطعات پازل به خوبی به هم متصل هستند.
- Seine Argumente hängen logisch zusammen und sind überzeugend.استدلالهای او منطقاً به هم پیوستهاند و قانعکننده هستند.