zusammenzuholen
جمع کردن، با هم آوردن (مصدر)
Bedeutungen
1
Akkusativ
فراهم کردن یا گردآوری منابع، افراد یا اطلاعات لازم برای انجام یک کار یا دستیابی به هدفی، اغلب با تلاش قابل توجه و با هدف نهایی.
- Um das Projekt erfolgreich abzuschließen, mussten wir alle verfügbaren Ressourcen und das notwendige Fachwissen zusammenzuholen.برای تکمیل موفقیتآمیز پروژه، ما مجبور بودیم تمام منابع موجود و دانش تخصصی لازم را گردآوری کنیم.
- Die Organisation versuchte, die besten Talente aus verschiedenen Branchen zusammenzuholen, um eine innovative Lösung zu entwickeln.این سازمان تلاش کرد تا بهترین استعدادها را از صنایع مختلف گرد هم آورد تا راهحلی نوآورانه توسعه دهد.