zusammenzukauern
با هم جویدن، کف کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (مفعول مستقیم) یا Dativ (مفعول غیرمستقیم)
به معنای جمع کردن بدن و مچاله شدن، اغلب در اثر ترس، سرما، درد یا غم عمیق، به طوری که فرد سعی در کوچک کردن خود دارد.
- Vor dem Gewitter kauerten sich die Kinder im Keller zusammen.بچهها قبل از طوفان در زیرزمین خود را جمع کرده و مچاله شدند.
- Er saß allein in der Ecke und kauerte sich zusammen, überwältigt von seiner Trauer.او تنها در گوشهای نشسته بود و از غم و اندوه خود مچاله شده بود.