zusammenzukrachen
فرو ریختن، از هم پاشیدن، از کار افتادن (ناگهانی)
Bedeutungen
1
nicht relevant
شکل مصدر با 'zu' برای فعل 'zusammenkrachen' که اغلب در جملات شرطی، موصولی یا برای بیان هدف به کار میرود.
- Es besteht die Gefahr, dass die alten Brückenpfeiler bei der nächsten Flut zusammenkrachen.این خطر وجود دارد که پایههای پل قدیمی در سیل بعدی فرو بریزند.
- Die beiden Fahrzeuge drohten, frontal zusammenzukrachen.هر دو وسیله نقلیه در معرض خطر برخورد از جلو بودند.