zusammenzukramen
جمع کردن، گردآوری کردن (با عجله یا بینظم)
Bedeutungen
1
Akkusativ
گردآوری یا جمع کردن اشیاء پراکنده یا نامرتب با صرف وقت و تلاش زیاد، اغلب با حالتی از ناامیدی یا کلافگی.
- Nach dem chaotischen Umzug musste er stundenlang seine verstreuten Habseligkeiten zusammensuchen und zusammenkramen.پس از اسبابکشی پر هرج و مرج، او مجبور بود ساعتها وسایل پراکنده خود را پیدا کرده و به زحمت جمع کند.
- Sie kramte mit letzter Kraft die wenigen brauchbaren Dokumente aus dem zerstörten Archiv zusammen.او با آخرین توان، اسناد معدود قابل استفاده را از آرشیو تخریب شده با مشقت گردآوری کرد.