zusammenzukratzen
با زحمت جمع کردن، با چنگ و دندان جمع کردن (برای با زحمت جمع کردن)
Bedeutungen
1
Akkusativ
جمعآوری کردن (با زحمت و دشواری)، با چنگ و دندان جمع کردن (پول، منابع)
- Er musste das Geld mühsam zusammenkratzen, um die Reise zu finanzieren.او مجبور شد پول را با زحمت جمعآوری کند تا هزینه سفر را تأمین کند.
- Wir haben alle unsere Ersparnisse zusammengekratzt, um das Auto zu kaufen.ما تمام پساندازهایمان را با چنگ و دندان جمع کردیم تا ماشین را بخریم.
2
Akkusativ
جمعآوری کردن (باقیماندهها، خردهریزها)
- Sie kratzte die letzten Reste aus dem Topf zusammen.او آخرین باقیماندهها را از قابلمه جمع کرد.
- Er kratzte die letzten Informationen zusammen, die er finden konnte.او آخرین اطلاعاتی را که میتوانست پیدا کند، جمعآوری کرد.