zusammenzuraffen
جمع کردن، گرد آوردن (مصدر)
Bedeutungen
1
Akkusativ
به صورت فعال و با تلاش، اشیاء، پول یا اطلاعات را از نقاط مختلف جمع کردن یا گردآوری کردن؛ تأکید بر عمل جمع کردن و یکپارچهسازی.
- Der Händler versuchte, alle verfügbaren Waren auf dem Markt zusammenzuraffen.تاجر تلاش کرد تمام کالاهای موجود در بازار را جمعآوری کند.
- Sie musste sich innerlich zusammenraffen, um die schockierende Nachricht zu verarbeiten.او مجبور بود از نظر روحی خود را جمع و جور کند تا خبر شوکهکننده را هضم کند.