zusammenzusammeln
جمع کردن (مصدر)
Bedeutungen
1
Akkusativ
گردآوری و جمعآوری اشیاء، اطلاعات یا دادهها از منابع مختلف، اغلب با دقت و نظم خاص.
- Es ist eine mühsame Aufgabe, alle relevanten Informationen für eine umfassende Analyse zusammenzusammeln.گردآوری تمام اطلاعات مرتبط برای یک تحلیل جامع، وظیفهای طاقتفرسا است.
- Der Journalist bemühte sich, Zeugenaussagen und Beweismittel zusammenzusammeln, um die Wahrheit ans Licht zu bringen.روزنامهنگار تلاش کرد تا شهادت شاهدان و مدارک را جمعآوری کند تا حقیقت را آشکار سازد.
2
sich + Akkusativ
جمع کردن و متمرکز کردن افکار، تمرکز یا انرژی پس از یک دوره پراکندگی یا آشفتگی ذهنی.
- Nach einer Phase der Verwirrung musste er sich erst einmal sammeln, um seine Ziele wieder klar zu sehen.پس از دورهای از سردرگمی، او ابتدا باید خود را جمع و جور میکرد تا اهدافش را دوباره واضح ببیند.
- Es erfordert Disziplin, seine Gedanken nach einem stressigen Tag wieder zusammenzusammeln.متمرکز کردن افکار پس از یک روز پر استرس، نیازمند انضباط است.