zusammenzuschieben
به هم هل دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ
با هل دادن یا کشیدن، چند چیز را به هم نزدیک کردن یا روی هم قرار دادن
- Wir müssen die Tische zusammenschieben, um Platz zu schaffen.ما باید میزها را به هم بچسبانیم تا جا باز شود.
- Er schob die Stühle unter den Tisch zusammen.او صندلیها را زیر میز جمع کرد.
2
Akkusativ
(مجازی) چیزی را به تعویق انداختن یا فشرده کردن (زمان)
- Wir mussten den Termin auf nächste Woche zusammenschieben.ما مجبور شدیم قرار ملاقات را به هفته آینده موکول کنیم.
- Die Arbeit wurde auf wenige Tage zusammengeschoben.کار در چند روز فشرده شد.