zusammenzuschlagen
از هم پاشیدن/از پا درافتادن
Bedeutungen
1
Akkusativ
به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادن یا کتک زدن کسی، غالباً با هدف آسیب رساندن جدی؛ درهم کوبیدن.
- Die Schläger drohten, ihn brutal zusammenschlagen, falls er nicht zahlen würde.مزدوران تهدید کردند که اگر او پول را نپردازد، او را به طرز وحشیانهای کتک خواهند زد.
- Es ist inakzeptabel, jemanden wegen einer Meinungsverschiedenheit zusammenschlagen zu wollen.کتک زدن کسی به دلیل اختلاف نظر غیرقابل قبول است.
2
Akkusativ
به صورت مجازی، کسی را به شدت شکست دادن، نابود کردن یا از پا درآوردن؛ (برای نیروها یا مقاومت) درهم شکستن.
- Die überlegene Militärmacht drohte, den Widerstand der Bevölkerung vollständig zusammenschlagen.نیروی نظامی برتر تهدید کرد که مقاومت مردم را به طور کامل در هم خواهد شکست.
- Die Konkurrenz droht, die kleineren Unternehmen vom Markt zusammenschlagen.رقابت تهدید میکند که شرکتهای کوچکتر را از بازار حذف خواهد کرد.
3
Akkusativ
اشیاء شکننده یا ساختارهای ظریف را با ضربه شدید خرد کردن یا درهم شکستن؛ (برای مواد) درهم آمیختن و فشرده کردن.
- Beim Transport drohte die empfindliche Ladung, auf dem Boden zusammengeschlagen zu werden.در حین حمل و نقل، این ترس وجود داشت که بار حساس روی زمین خرد شود.
- Die Arbeiter mussten die alten Stahlträger zusammenschlagen, um sie abtransportieren zu können.کارگران مجبور بودند تیرهای فولادی قدیمی را خرد کنند تا بتوانند آنها را حمل کنند.
4
kein
از نظر روحی یا عاطفی به شدت تحت تأثیر قرار گرفتن، فرو ریختن، از پا در آمدن؛ (برای احساسات) شدت یافتن و غلبه کردن.
- Er befürchtete, dass die anhaltenden Misserfolge ihn innerlich zusammenschlagen würden.او میترسید که شکستهای مداوم او را از درون از پا درآورد.
- Die Angst vor der Zukunft drohte, ihn vollständig zusammenschlagen.ترس از آینده تهدید میکرد که او را کاملاً از پا درآورد.