zusammenzuschrauben

Aussprache: /t͡suˈzamənˌt͡suˈʃraʊ̯bn̩/
Worttrennung: zu·sam·men·zu·schrau·ben
Erweiterter Infinitiv

پیچ کردن به هم، سر هم کردن با پیچ

Bedeutungen

1 Akkusativ (Teile)

چندین قطعه را با استفاده از پیچ و مهره به یکدیگر متصل کردن تا یک ساختار یا دستگاه کامل را تشکیل دهند.

  • Der Ingenieur schraubte die komplexen Maschinenteile präzise zusammen, um die Funktionsfähigkeit zu gewährleisten.مهندس قطعات پیچیده دستگاه را با دقت به هم پیچ کرد تا از عملکرد صحیح آن اطمینان حاصل کند.
  • Die Möbel wurden in Einzelteilen geliefert und mussten vom Kunden sorgfältig zusammengeschraubt werden.مبلمان به صورت قطعات جداگانه تحویل داده شد و مشتری مجبور بود آن را با دقت سرهم کند.
2 Akkusativ (Elemente/Ideen)

به طور مجازی، عناصر یا ایده‌های نامرتبط را به زور به هم پیوند دادن یا یک روایت یا استدلال ساختگی و نامنسجم ایجاد کردن.

  • Der Angeklagte versuchte, eine unglaubwürdige Geschichte zusammenzuschrauben, um seine Unschuld zu beweisen.متهم تلاش کرد تا داستانی غیرقابل باور را سرهم کند تا بی‌گناهی خود را اثبات کند.
  • Die politischen Gegner warfen ihm vor, Beweise zu manipulieren und falsche Anschuldigungen zusammenzuschrauben.مخالفان سیاسی او را متهم کردند که شواهد را دستکاری کرده و اتهامات دروغین را سرهم کرده است.