zusammenzustückeln

Aussprache: /tsʊˈzamənˌtsuːˌʃtʏkəln/
Worttrennung: zu·sam·men·zu·stü·ckeln
Erweiterter Infinitiv

سرهم‌بندی کردن، مونتاژ کردن (با قطعات نامتناسب)

Bedeutungen

1 Akkusativ

ترکیب کردن اجزای پراکنده یا نامرتبط برای ایجاد یک کل منسجم، اغلب با اشاره به تلاش و دقت لازم برای این کار، یا در مورد متون و طرح‌ها، تدوین و گردآوری آن‌ها از منابع مختلف.

  • Der Historiker musste die fragmentarischen Aufzeichnungen mühsam zu einem kohärenten Ganzen zusammenstückeln.مورخ مجبور بود یادداشت‌های پراکنده را به زحمت به یک کل منسجم سرهم کند.
  • Die Künstlerin hat aus alten Stoffresten ein beeindruckendes Patchwork-Kleid zusammengestückelt.هنرمند با استفاده از تکه‌های پارچه قدیمی، لباسی پچ‌ورک چشمگیر دوخته بود.