zusammenzustürzen

Aussprache: /tsuˈzaməntsuˌʃtʏrtsən/
Worttrennung: zu·sam·men·zu·stür·zen
Erweiterter Infinitiv

فرو ریختن، سقوط کردن

Bedeutungen

1

به طور ناگهانی و با شدت فرو ریختن یا از هم پاشیدن، اغلب در مورد سازه‌ها، بناها یا حتی سازمان‌ها و سیستم‌ها به کار می‌رود که دیگر قادر به حفظ ساختار خود نیستند.

  • Nach dem Beben stürzte das alte Gebäude wie ein Kartenhaus zusammen.پس از زلزله، ساختمان قدیمی مانند خانه‌ای از کارت فرو ریخت.
  • Die fragile Koalition stürzte nach internen Streitigkeiten über Nacht zusammen.ائتلاف شکننده پس از اختلافات داخلی یک شبه از هم پاشید.