zusammenzustürzen
فرو ریختن، سقوط کردن
Bedeutungen
1
به طور ناگهانی و با شدت فرو ریختن یا از هم پاشیدن، اغلب در مورد سازهها، بناها یا حتی سازمانها و سیستمها به کار میرود که دیگر قادر به حفظ ساختار خود نیستند.
- Nach dem Beben stürzte das alte Gebäude wie ein Kartenhaus zusammen.پس از زلزله، ساختمان قدیمی مانند خانهای از کارت فرو ریخت.
- Die fragile Koalition stürzte nach internen Streitigkeiten über Nacht zusammen.ائتلاف شکننده پس از اختلافات داخلی یک شبه از هم پاشید.