zusammenzustecken
به هم وصل کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (اشیاء)
اتصال یا پیوند دادن دو یا چند شیء، قطعه یا جزء به یکدیگر، به گونهای که یک واحد کامل را تشکیل دهند، اغلب بدون نیاز به چسب یا ابزار خاص.
- Die modularen Möbel lassen sich einfach zu verschiedenen Konfigurationen zusammenstecken.مبلمان ماژولار به راحتی میتوانند برای پیکربندیهای مختلف به هم متصل شوند.
- Die einzelnen Puzzleteile müssen exakt zusammengesteckt werden, um das Gesamtbild zu vervollständigen.قطعات منفرد پازل باید دقیقاً به هم متصل شوند تا تصویر کلی کامل شود.
2
Akkusativ (افراد/گروهها)
گردهم آوردن یا متحد کردن افراد یا گروهها برای یک هدف مشترک، اغلب در زمینههای سیاسی یا اجتماعی.
- Der neue Parteivorsitzende bemüht sich, die zerstrittenen Flügel der Partei wieder zusammenzustecken.رئیس جدید حزب تلاش میکند تا جناحهای متخاصم حزب را دوباره گرد هم آورد.
- Es ist entscheidend, die verschiedenen Interessengruppen für dieses Projekt zusammenzustecken.گرد هم آوردن گروههای ذینفع مختلف برای این پروژه حیاتی است.