zusammenzustoßen

Aussprache: /t͡suˈzamənˌt͡suːʃtoːsn̩/
Worttrennung: zu·sam·men·zu·sto·ßen
Erweiterter Infinitiv

برخورد کردن، تصادف کردن (برای برخورد کردن/تصادف کردن)

Bedeutungen

1 kein

برخورد فیزیکی ناگهانی دو یا چند جسم یا وسیله نقلیه با یکدیگر، اغلب با شدت و خسارت.

  • Zwei Züge stießen auf offener Strecke zusammen, was zu erheblichen Verspätungen führte.دو قطار در مسیر باز با هم برخورد کردند که منجر به تاخیرهای قابل توجهی شد.
  • Die beiden gegnerischen Armeen stießen unerwartet zusammen, was eine offene Feldschlacht auslöste.دو ارتش متخاصم به طور غیرمنتظره‌ای با هم برخورد کردند که منجر به آغاز یک نبرد میدانی آشکار شد.