zusammenzutreffen

Aussprache: /t͡suˈzamənˌt͡suːˌtʁɛfn̩/
Worttrennung: zu·sam·men·zu·tref·fen
Erweiterter Infinitiv

برخورد کردن، ملاقات کردن (مصدر)

Bedeutungen

1 mit + Dativ

به طور اتفاقی یا برنامه‌ریزی شده با کسی یا چیزی روبرو شدن، ملاقات کردن، یا برخورد کردن، اغلب در موقعیت‌های رسمی یا مهم.

  • Es ist selten, dass sich zwei so unterschiedliche Persönlichkeiten auf Anhieb gut verstehen, aber sie hatten das Glück, zusammenzutreffen.به ندرت پیش می‌آید که دو شخصیت چنین متفاوت در ابتدا با هم خوب کنار بیایند، اما آن‌ها خوش‌شانس بودند که با هم برخورد کردند.
  • Die Möglichkeit, mit führenden Wissenschaftlern auf diesem Gebiet zusammenzutreffen, war für seine Karriere entscheidend.این فرصت که با دانشمندان برجسته در این زمینه ملاقات کند، برای حرفه او حیاتی بود.
2 null

مصادف شدن یا همزمان رخ دادن دو یا چند رویداد، پدیده یا شرایط، به ویژه در زمینه‌های علمی، تاریخی یا تحلیلی.

  • Die Analyse von historischen Daten zeigt, wie oft sich solche kritischen Phasen der wirtschaftlichen Entwicklung zusammenzutreffen pflegen.تحلیل داده‌های تاریخی نشان می‌دهد که چنین فازهای بحرانی توسعه اقتصادی غالباً چگونه با هم مصادف می‌شوند.
  • Es ist von großer Bedeutung zu verstehen, wann und warum sich diese beiden komplexen Faktoren zusammenzutreffen scheinen.درک اینکه این دو عامل پیچیده چه زمانی و چرا به نظر می‌رسد با هم تلاقی می‌کنند، از اهمیت بالایی برخوردار است.