zusammenzutrommeln
جمع کردن (با عجله)، گرد هم آوردن (افراد)
Bedeutungen
1
Akkusativ
به سرعت و با تلاش زیاد، افراد یا منابع لازم را برای انجام کاری جمع کردن یا سازماندهی کردن، اغلب در شرایطی که زمان محدود است یا نیاز به بسیج سریع وجود دارد.
- Der Krisenstab musste innerhalb kürzester Zeit alle verfügbaren Kräfte und Mittel zusammentrommeln, um die Katastrophe einzudämmen.ستاد بحران مجبور بود در کوتاهترین زمان ممکن تمام نیروها و امکانات موجود را گرد هم آورد تا فاجعه را مهار کند.
- Für die Demonstration gegen die Sparmaßnahmen gelang es der Gewerkschaft, Tausende von Anhängern aus dem ganzen Land zusammentrommeln.برای تظاهرات علیه اقدامات ریاضتی، اتحادیه موفق شد هزاران نفر از حامیان را از سراسر کشور بسیج کند.