zusammenzuwickelnden
قابل پیچاندن
Bedeutungen
1
Akkusativ
مواد انعطافپذیر مانند پارچه، کاغذ یا سیم که باید به صورت فشرده و مرتب در هم پیچانده شوند؛ به صورت استعاری، موضوعات یا اطلاعات پراکنده که باید به یک کل منسجم تبدیل شوند.
- Die zerbrechlichen Artefakte mussten vorsichtig in Seide zusammenzuwickelnden, bevor sie transportiert werden konnten.آثار باستانی شکننده باید با دقت در ابریشم پیچیده میشدند تا قبل از انتقال بتوانند محافظت شوند.
- Die widersprüchlichen Zeugenaussagen mussten zu einer kohärenten Chronologie zusammenzuwickelnden, um den Fall zu lösen.شهادتهای متناقض شاهدان باید به یک توالی زمانی منسجم تبدیل میشدند تا پرونده حل شود.