zusammenzuwirken
همکاری کردن، اثر گذاشتن
Bedeutungen
1
mit + Dativ
فعالیت هماهنگ و متقابل چندین عامل یا نهاد برای دستیابی به یک هدف مشترک یا ایجاد یک اثر ترکیبی که فراتر از مجموع اجزای منفرد آن است.
- Die verschiedenen Abteilungen müssen eng zusammenwirken, um die Projektziele termingerecht zu erreichen.بخشهای مختلف باید از نزدیک همکاری کنند تا به اهداف پروژه در موعد مقرر دست یابند.
- Nur durch das synergistische Zusammenwirken von Wissenschaft und Wirtschaft kann Innovation nachhaltig gefördert werden.تنها از طریق همکاری همافزای علم و اقتصاد میتوان نوآوری را به طور پایدار ترویج داد.